تبليغاتX
:: هیئت عزاداران جوانان فاطمیون خسروشهر ::  

هیئت عزاداران جوانان فاطمیون خسروشهر

به روزگار من شدم عزیر نام فاطمه....هزار شکر گشته ام اسیر دام فاطمه



شعر زیر از کربلایی مقصود ارفعی،شاعر و مداح باصفای اهلبیت می باشد.لازم به ذکر است دیوان این شاعر با نام "شبنم ولا"به چاپ رسیده است.

 

درفـــراق روی ماهت تا سحـــر هــو میزنم 

در سراغت همچو قمری بانگ کـوکـو میزنم

 

قبله گاه عشق من محراب ابروهای توست

سجـده دلدادگــی بـر آن دو ابــرو میزنــم

 

بر سـر راهت نشستم تا ببینم روی تـو

اشک ریزم،وزغبار راه پستــو میزنــم

 

انتظارم دلبرا،تاوقت هجران ســر شود

چون ستاره در شب ظلمات سوسو میزنم

 

تا نگیرد کوی معشوقم دمی گرد و غبار

بر در و دیـوار آن با پلــک جارو میزنــم

 

دلبرا،در قید عشق تو اسیرم سالهاست

قایق مهجــوریت با اشک پــارو میزنــم

 

دردمندم کن که بی دردی عذابم میدهد

ورنه من خودرا ز بی تابی به آن خو میزنم

 

صحن پاک می فروشان کی شودخالی زغیر؟

یــابــن زهرا،درد دل را با تو دلــجو میزنــم

 

بس کجایی رخ نما ای مهدی صاحب زمان

تا بگیرم دامنت خود را به هر سو میزنم

+نوشته شده درسه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:36 توسط خادمین هیئت |

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود.

آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.

ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.

از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

سروده «انّ مثل اهل بیتی کسفینة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین مأموم  پیامبر بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.

لوح محفوظ، کتاب مبین، قرآن ناطق، امام مبین، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود، می شد آنچنان در پرده تحریف پیچید، که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.

شان نزولی دیگرگونه جعل کردن بر سوره «هل اتی» که هدیه خداوند بود به علی و جبرئیل این هدیه را با بالهای امانت خود حمل کرده بود و پیامبر با دستهای عصمت خویش آن را بر قلب علی نشانده بود، محال به نظر نمی رسید و ... شاید می شد همه آنچه را که پیامبر امین خداوند در شءن علی سلام الله علیه فرموده بود، در پشت ابرهای نفاق و کینه و شرک پنهان کرد. لیکن این دم آخری در این حج واپسین، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.

روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز- به همان روشنی که دستها بر پشمها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند.

اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.

و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین ... که:

آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست.

هر که به کشتی نبوت من درآمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود وگرنه بی تردید غرقه می گردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است.

آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی.

آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید.

آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اَتَم واَکمل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ضلالت.

سخن تمام و... نیز رسالت من.

«الیوم اکملت لکم دینکم...»

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده، دشمن به اینجا رسید که:

تا غروب خورشید پیامبر، دندان بر جگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد. و ... چنین شد.

لیکن شب به اراده شب پرستان نمی پاید و خدا جهان را بی روشنی، بی نور، بی خورشید، بی حجت رها نمی کند. پس چه باید کرد؟!

حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لامحاله، و در روز روشن ولایت، از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت، تنها دو کار می توان کرد:

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت. آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کور باید کرد... و اگر این هر دو شد که غایت مطلوب است و نهایت مأمول.

و این هر دو شد، هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق، چشم دل مردم را پوشاند که این هر دو بی دیگری نمی شد.

اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند، علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکس اگر موجودیت اسلام تهدید نمی شد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود، هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.

اما با این دو مصیبت عظمی- خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم- اسلام غریب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یاس، محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه، امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گریز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.

... و از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

+نوشته شده درشنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:21 توسط خادمین هیئت |

آن حالت روحی که میان انسان و معبودش رابطه انس ایجاد نموده و او را در جاذبه ربوبی قرار می دهد ،نیایش نامیده میشود .در آن هنگام که ما موقعیت واقعی خود را در جهان با عظمت هستی درک می کنیم ، در حال نیایش به سر می بریم .زیرا فقط در این حال است که تمام در خود مانند تابلویی بی اختیار، در زیر دست نقاش ازل و ابد نهاده ایم . اگر میخواهیم بر امتداد زندگانی خود ،لحظاتی را هم از جدی ترین هیجان روانی بهره مند شویم ، باید دقایقی چند روح خود را به نیایش وا داریم .

واضح است که دیر یا زود ،همه ما از این کره ی خاکی و از این ستارگان و آفتاب فروزان و از این کهکشان ها که میلیاردها سال را پشت سر گذاشته و هنوز به درخشندگی خود ادامه می دهند ،چشم بر بسته و در بستر مر موز خاک خواهیم غنود.

 بیایید پیش از آنکه چشمان ما برای آخرین بار نمودی را ببیند ،پلک ها روی هم گذارد پیش از آنکه لب هایمان آخرین سخن خود را بگوید و بسته شود و پیش از آنکه قلمرو درونی ما آخرین تلاش های خود را برای همدمی با روح انجام بدهد ، ببینیم در مقابل نقدینه ی پر ارزش عمر که سکه به بازار وجود می آوریم و آنها را از دست می دهیم ،چه کالایی را که در این بازار پر هیاهو دریافت می کنیم .

بیایید اشارت های طلایی اجرام و قوانین این فضای بی حد کران را ندیده نگیریم . آنها ما را به همکاری با خود برای نیایش به خداوند بزرگ دعوت می کنند .

لحظاتی دیدگان خود را از تماشای خویشتن و طواف به دور خود گرفته و بر افق بی پایان فضا بدوزیم . ما هم دست های خود را برای اجابت به اشارت های موجودات این فضای بی کران به آسمان بلند کنیم و لبی حرکت دهیم و با ندای :

 " آه پروردگارا "

خود را از خودسری در این جهان هدف دار تبرئه نماییم .

خداوند مهربان ،با عنایات بی چونش مرغ دلمان را به عرفات رسانده است .

 

این جا عرفات است .

نقطه ای از زمین به نام صحرای عرفه در مقابل میلیاردها کهکشان و ستارگان بی حد و بی شمار گسترده است ،آفتاب آخرین اشعه ی خود را بر کوه ها و تپه ها و ماهورها و دشت سوزان عرفات می افشاند،در چنین فضایی ،صداها و ناله های گوناگونی تا دورترین کرات و فضاها طنین می اندازد .

صفحه ی جام جهان نمای طبیعت ،از قیافه های مختلفی که دل ها در تپش و دست ها به سوی آسمان دارند ،عکس برداری می کنند .

بعضی پیشانی از خاک بر می دارند ،مرواریدهایی از اقیانوس جان برگونه هایشان .بعضی دیگر به زانو بر زمین می افتد .بارقه ی ربوبی در دل ها و کلمه بار الها بر لبانشان .گروه دیگر با لباس های خاک آلود و مو های ژولیده و چشمان گود رفته ،ولی شعله های ربانی در دیدگانشان .

بیابان عرفات ،همچون رصدگاهی است که رو به بی نهایت نصب شده ،نیایشگران با دوربین های مختلفی آن بی نهایت را مورد نظاره قرار داده اند .

در نقطه ای از این صحرای ملکوتی،شخصی در دامنه ی کوهی به حالت نیایش در آمده، دل در ملکوت ،دست ها بسوی آسمان ،چشم به آفاق بی کران ،گاهی تبسمی از ابتهاج بر لبانش ،گاهی دانه هایی از اشک سوق در چشمانش .

تمام جهان را به یک سو نهاده ،یا به عبارت دیگر تمام جهان هستی را یکباره به عنوان یک واحد ،پیش چشم و دل گسترده و بی نهایت پایینی را به بی نهایت بالا ، به واسطه ی دل پاک ،در تماس نهاده است .

 

 

این شخص که نیایش می کند کیست ؟

 

او فرزند علی بن ابی طالب گوینده این جمله است :

 

" من چیزی را ندیدم ،مگر این که خدا را با آن و پیش از آن و بعد از آن دیدم "

  

آری این نیایش کننده حسین بن علی ( ع ) است .

 

 پ . ن :

۱ .احساس میزبانی تو برای وجود بی نهایت کوچک ما در اقلیم هستی است که این قفس تنگ را برای ما قابل تحمل ساخته است

۲ .خداوندا،مرغی ناچیز و محبوس در قفس جسم ،برای حرکت پیشگاه تو ، بالهای ضعیفش ورزیدن گرفته است نه برای اینکه اپز قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستی بال وپر گشاید .

او می خواهد و می نالد تا آغوش بی نهایت خود را در همین هستی که تجلی گاه عظمت جلال و جمال تو است باز گشا و او رابه سوی خودت بخوانی .

۳ .راه خورشیدی ما از دل شب می گذرد .

۴ .ویگتور هوگو در کتاب بینوایان چنین می نویسد :

«لایتناهی پایین را با یروی تفکر با لایتناهی بالا در تماس نهادن نماز نامیده می شود »

۵ .نباید از روح انسانی ،حس گرایش به خدا را حذف کنیم ،اگر ما در اصلاح این حس و چگونگی بهره برداری از آن تلاش کنیم ،گام مثبتی در راه نمودار ساختن ایده آل ها برداشته ایم . 

 

+نوشته شده درچهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 20:13 توسط خادمین هیئت |

  شهادت امام محمد باقر(ع)بر تمامی شیعیان تسلیت باد.

+نوشته شده درچهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 17:17 توسط خادمین هیئت

شعر زیر از اشعار "حاج حبیب شایسته خو" یکی از شاعران شهیر شهرستان خسروشهر در احوالات بی بی فاطمه زهرا(س) می باشد.

 

آپارمیون امامیمی آتام ئولوب عزالیام

آچون عم اوغلومون قولون،دورانمورام،یارالیم

 

ولایت عشقی دولدوروب بو تار پود جانیمی

بو نیتیله گون چیخار که اوپسون آستانیمی

قانیله میخ در یازوب علملره نشانیمی

جوانلیقیمدا حیف اولا که قامتی هلالیم

 

همای باغ جنتم،بهشتیده اوچام گرک

حسن حسین الین دوتام بو شهریدن قاچام گرک

شکسته دل عم اوغلومون بو الرین آچام گرک

که منده حل مشکله عم اوغلومون مثالیم

 

علی قضاوت ایتمه سه خلل یتر عدالته

بیر عده نصب ایدر ئوزون بو کرسی خلافته

محسونومون شکایتین ساخلامیشام قیامته

ظلمه باش اگمینلرین حشریده عرض حالیم

 

مخالف ولایته قوشولمارام قاریشمارام

علی کوسنلریله من کوسولموشم باریشمارام

جهاندا بد حجابیله  ئولم قالام دانشمارام

ائویم سرای وحی دورحمیده ام حیالیم

 

بو مطلعی ویروبدی بیر صفالی نوحه خوان منه
ولی کیمین کلامیدی تانیش دگل یازان منه

هزار شکر لطف ایدور همیشه دوستان منه

بو یار و یولداش اولماسا حبیب لااوبالیم

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:45 توسط خادمین هیئت |

شهادت مظلومانه امام محمدتقی(ع)بر دوستداران اهل بیت تسلیت باد.

در غم شهادت امامی به سوگ نشسته ایم که در بیست و پنج سالگی به سوی اجدادش رخت بربست. مردی که بیست و پنج سال، خورشید را به خجلت واداشت، بیست و پنج بهار را رویاند و شکوفاند و خود فروزان تر از خورشید، تابید و درخشید. و اینک، کودکان پژمرده و داغدار و گریان، بهانه گیران سایه دست هایی اند که بر سرشان باران مهر ببارد و بر دامانشان گل عاطفه نثار کند. هم اکنون، پاره زخم های دلمان، سرباز کرده است و قناتی از غم، در قنوت نگاه مان جاری است. اینک، نِشتر درد به جام ها نشسته و غوغای رنج در انبوده دیدگان مظلوم، جا خوش کرده است. اینک، امام جواد علیه السلام به رحمت خدا پیوسته است و اهل ولا را به هجران خویش مبتلا ساخته است. او با شهادتش دل های شیعه را سوزاند و ما را به سوگ نشاند. آری، کدام دیده است که بر مظلومیت آن شهید جوان نگرید؟ سلام به امام محمدتقی علیه السلام که جوادالائمه و امام جوادان و راد مردان و جوانمردان است.

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:24 توسط خادمین هیئت |

به روزگــــــــار من شدم عزیز نام فاطـــــــــــمه...هزار شکر گشتـــــــه ام اسیر دام فاطمه

در او جمـــــــــال یــــــــــــار را جلال ذوالجلال را...شراب عشق دیده ام فقط به جام فاطمه

به شهر عشق و عاشقی اگرچه من غریبه ام...چه غم ز دست گیردم اگــــــر امام فاطمه

خـــــــدای دلنــــواز من نگـــــر به قلب و راز من...شـــود که یاد من دهی فقط مرام فاطمه

چــــــــــو دوره گرد بینوا روم به کوی و کوچه ها...به اشک چشم بر همه دهم پیام فاطمه

 

+نوشته شده درشنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 0:20 توسط خادمین هیئت |

منظور از ثارالله چیست؟؟؟

گاهی بعضی از مسیحیان میگویند اگر ما حضرت مسیح را "ابن الله"میگوییم درست مانند آن است که شما به امام حسین(ع) ثارالله و ابن ثاره(خون خدا و فرزند خون خدا)می گوئید و یا در پاره ای از روایات به علی(ع)یدالله اطلاق شده است.

ولی باید گفت:اولا این اشتباه بزرگی است که بعضی<<ثــار>>را<<خون>>معنی کرده اند.زیرا ثارهیچگاه در لغت عرب بمعنی خون نیامده است بلکه به معنی <<خونبها>> است.در واقع عرب برای خون از واژه"دم" استفاده میکند.بنابراین ثارالله یعنی ای کسی که خونبهای تو متعلق به خداست و او خونبهای تو را میگیرد.یعنی تو متعلق به یک خانواده نیستی که خونبهای تو را رئیس آن خانواده یا قبیله بگیرد تو متعلق به جهان انسانیت و بشریت می باشی تو متعلق به عالم هستی و ذات پاک خدایی بنابراین خونبهای تو را باید خدا بگیرد.

ثانیااگردر عبارتی در مورد مردان خدا تعبیری مثلا به یدالله شود قطعا یک نوع تشبیه و کنایه و مجاز است.ولی آیا هیچ مسیحی واقعی آیا حاضر است ابن الله بودن مسیح را یک نوع کنایه و مجاز بداند مسلما چنین نیست.مسیحیت این صفت را مخصوص مسیح میدانند نه غیر او.

+نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:24 توسط خادمین هیئت |

خدايا ،خودت را به من بشناسان ،محققاً اگر خودت را به من نشناساني ، پيامبرت را نخواهم شناخت ،پروردگارا پيامبرت را به من بشناسان ، زيرا اگر پيامبرت را نشناسم ،حجت تو (امامم) رانخواهم شناخت . بارالها حجت خودت را به من بشناسان ، زيرا اگر حجتت را نشناساني از دين و آئينم گمراه مي شوم .

خداوندا مرا مانند مرده هاي دوران جاهليت نميران ،و دلم را بعد از هدايت و راهنمايي ملغزان .

خداوندا ،درخواست من اين است كه ولي امرت را به من بنماياني ذر حاليكه ظهور نموده و دستورت را به اجرا در مي آورد .

اي خدا ،ديدار او را هويدا ساز ،و پايگاههاي او را استوار گردان ،و ما را از كساني قرار بده كه ديده ما به ديدارش روشن گردد ،و ما را براي خدمت به آن حضرت پا بر جا و آماده كن ،و در راه و روش او ما را بميران ، و در زمره او محشورمان بگردان .

بار الها ،طولاني شدن غيبت او و بي خبري ما از او را سبب زوال يقين مان مگردان ،و توفيقي ده كه ياد او،چشم به راهش بودن ،ايمان به او ،باور نيرومند به ظهور او ،نيايش در حق او و درود بر او را فراموش نكنيم تا طولاني بودن غيبتش ما را از ظهور و قيامش نوميد نسازد ، و باورمان در اين مورد مانند باور ما به قيام پيامبرت ،و دستاورد او از وحي و قرآن باشد .

 

+نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 7:7 توسط خادمین هیئت |

 چگونه كساني به خود اجازه مي دهند كه پاره اي از تعاليم والاي تشيع مقاوم و خونين نگاره را ،نا متعهدانه تفسیر کنند، وا از تشعشع الاهی این مکتب خون و قیام بکاهند .آنانکه مرد میدان حماسه ها و مبارزات نیستند ، خوب است بگویند : « ما اهل اقدامات نیستیم » ،نه که بگویند: « اینها تکلیف نیست » . کجا و کی تکلیف مسلمان قعود و ذلت بوده است ! و کجا تکلیف مسلمان این بوده که بنشیند تا همه چیزش بر باد رود ،حتی دین و ناموسش ؟کجا تکلیف مسلمان بوده است که زیر سلطه کافران و از خدا بیخبران درآید چگونه کسانی که به خود اجازه می دهند ،پاره ای از تعالیم والای تشیع مقاوم و خونین نگاره را ،نا ، با اینکه قرآن کریم فریاد می زند :

 ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا . (سوره نساء آیه 14)

"خداوند هر گز نخواسته است كه كافران بر مؤمنان سلطه داشته باشند"

 

ملتی که منتظر پیشوایی است که بیاید و ستمگران را بر اندازد ، و از جمله القاب این پیشوا ،« قائم » است ،و انسان منتظر هر گاه این اسم را می شنود ، قیام می کند ،اینگونه ملتی و امتی را چگونه برخی به قعود و ذلت پذیری سوق داده بودند ؟

و اکنون نیز برخی چگونه می خواهند دوباره به قعود و ذلت پذیری سوق دهند ،چگونه ؟ …..!

درباره قیام ، به هنگام ذکر نام « قائم » ، مطالبی ذکر کرده اند ،از جمله اینکه این احترام موجب توجه خاص آن امام به قیام کننده می شود . لیکن حکمت اجتماعی و اقدامي آن نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد .آمادگی افراد در هر آن برای « قيام » و مبارز و جهاد ، در راه تحکیم عدالت جهانی ، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتي بسزاست .شیعه منتظر بلکه هر مسلمانان در عصر غیبت ،باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقق آن ،به وسایل گونگون بکوشد ، و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد که هرگاه نام پیشوای قیام ( قائم ) ، ذکر می شود به پا خیزد ، و آمادگی همه جانبه اش را نشان دهد و این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین و در خود و دیگران تحکیم کند .

در اینجا خوب است به سخنان آیت الله سید محمود طالقانی رحمه الله علیه توجه کنیم  .

"این دستور قیام ،شاید برای احترام نباشد والا باید برای خدا و رسول خدا و اولیای مکرم دیگر هم به قیام احترام کرد ،بلکه دستور آمادگی و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانی ،و در صف ایستادن برای پشتیبانی این حقیقت است .

کوچکترین اثر بدبینی ، بی رغبتی به خدمات اجتماعی ،و دلسردي از اقدام به کارهای عام المنفعه و نیکوست .پس توجه دادن مردم به آینده درخشان و دولت حق و نوید دادن به اجرای کامل عدالت اجتماعی و تاسیس حکومت اسلام و ظهور یک شخصیت خدا ساخته و بارز که مؤسس و سرپرست آن حکومت و دولت است ،از تعالیم مؤسسین ادیان است .ودر مکتب تشیع که مکتب حق اسلام و حافظ اصلی معنویات آن است ،جزء عقيده قرار داده شده ،و درباره خصوصیات چنین دولتی توضیحات بیشتری داده اند و پیروان خود را به انتظار چنین روزی ترغیب نموده ،و حتی انتظار ظهور را از عبادت دانسته اند ، تا مسلمانان حق پرست ،در اثر ظلم و تعدی زمامداران خودپرست و تسلط دولت های باطل ،و تحولات اجتماعی بزرگ و حکومت ملل ماده پرست ،اعم از شرقی و غربی ،خود را نبازند ودل قوی دارند وجمعیت را آماده کنند .

همین عقیده است که هنوزمسلمانان را اميدوار و فعال نگاه داشته است .اینهمه فشار و مصيبت ،از آغاز حكومت دودمان دنائت و رذالت اموی ،تا جنگهای صلیبی ،و حمله مغول ،و اختناق و تعدیهای دولت های استعماری ، بر سر هر ملتی وارد می آمد خاکسترش هم به باد فنا رفته بود .لیکن دینی که پیشوایان حق آن دستور می دهند که چون اسم صریح « قائم » ،مؤسس دولت حقه اسلام ،برده می شود به پا بایستید وآمادگی خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنید ....

 

+نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:26 توسط خادمین هیئت |